تبليغاتX
لبخند غم.......
لبخند غم.......

چشمانت را ببند تا اشک غم به دیدارت بیاید


غم.....

 

در خواب ناز بودم شبی                                        دیدم کسی در می زند

در را گشودم روی او                                             دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا                                               از غم بیاموزید وفا

غم با همه بیگانگی                                              هر شب به ما سر می زند.


شیطونم وقتی دلش می گیره دعا می کنه

                                                                       یواشکی خدا رو صدا می کنه

به رسم خدا بودنش خدا هم

                                                                       چندتا گناههکارو واسش سوا می کنه

دوشنبه ششم آبان 1387 توسط سایه |

خودم.

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام برو بچ...

خوبین. من که خوبم لازم نیست نگران باشین.

امروز اومدم بگم به خاطر مشغله ی زیاد نمی تونم تند تند مث قدیما آپ کنم. به کسی هم نمی تونم خبر بدم.

پس اگه آپیدمو نگفتم ناراحت نشین. حالا اگههههههههههههههههههههههه آپیدم.

ولی مطلب گشنگ زیاد دارم.

هر هفته یه بار یا دو هفته یه بار اگه بیاین یه مطلب نو می ذارم.

چاکر همه................

راستی نظرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر یادتون نره.

یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 توسط سایه |

یه اتاق سفید

يه اتاق باشه گرم گرم.....روشن روشن...

تو باشي منم باشم

كف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد

تو منو بغل كني كه نترسم.....كه نلرزم.....

اينجوري كه تو تكيه دادي به ديوار.....پاهاتم دراز كردي.....

منم اومدم نشستم جلوت بهت تكيه دادم

با پاهات محكم منو گرفتي.....دوتا دستات و دورم حلقه كردي.....

بهت مي گم چشماتو مي بندي؟؟؟

مي گي آره بعد هم چشماتو مي بندي.

بهت مي گم برام قصه مي گي؟تو گوشم؟

مي گي آره بعد هم شروع مي كني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن.

يه عالمه قصه طولاني و بلند كه هيچوقت تموم نمي شن

مي دوني؟؟؟

مي خوام رگ بزنم.....رگ خودمو.....مچ دست چپمو.....يه حركت سريع.....

يه ضربه عميق.....بلدي كه؟؟؟

ولي تو كه نمي دوني مي خوام رگ بزنم.....تو چشماتو بستي.....نمي دوني.....

من تيغ رو از جيبم در مي يارم.....نمي بيني كه سريع مي برم.....نمي بيني.....

خون فواره مي زنه.....روسنگاي سفيد.....نمي بيني كه دستم مي سوزه.....

و لبم رو گاز مي گيرم كه نگم آااااااااااخ كه چشماتو باز نكني و منو نبيني.....

تو داري قصه مي گي.....

من دستمو مي ذارم رو زانوم......خون مياد از دستم مي ريزه رو زانوم.....

و از زانوم مي ريزه رو سنگا......قشنگ مي ره حركتش.....

حيف كه چشمات بسته است و نمي توني منو ببيني.....

تو منو بغل كردي.....مي بيني كه سرد شدم.....محكم تر منو بغل مي كني تا گرم شم.....

مي بيني كه نامنظم نفس مي كشم.....تو دلت مي گي آخ دوباره نفسش گرفت.....

مي بيني هر چي محكم تر بغلم مي كني سردتر مي شم.....

مي بيني ديگه نفس نميكشم.....

چشماتو باز مي كني مي بيني من مردم.....

مي دوني؟من مي ترسيدم خودمو بكشم از سرد شدن .....از تنهايي مردن.....

از خون ديدن.....وقتي بغلم كردي ديگه نترسيدم.....

مردن خوب بود آرومه آروم

گريه نكن ديگه ......من كه ديگه نيستم چشماتو بوسه كنم بگم عزيزم.....

بعدش تو همونجوري وسط گريه هات بخندي.....

گريه نكن ديگه خوب؟.....دلم مي شكنه.....

دل روح نازكه .....نشكونش خوب؟.....

آفرين عزيزم

جمعه پنجم مهر 1387 توسط سایه |

توووووووووووووووووووو................

گوش کن...

یک نفر...

آن طرف پنجره ی بسته...

تو را می خواند...

و نسیم... لای این پرده آویخته را می کاود...

تا تو را دریابد...

نور خورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...

لب درگاه تو در یک قدمی می ماند...

قلب این پنجره از دست غم پرده

به تنگ آمده است

پرده را برداریم

دل این پنجره را باز کنیم

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 توسط سایه |

ف...ر...ش...ت...ه

آه از تو ای ...ف....ر..ش....ت...ه...

من دیگر ترا نخواهم دید ...

دیگر طعم شیرین نگاهت را میان یک حقیقت تلخ دنبال نخواهم کرد ...

من دیگر ترا نخواهم دید ....

دیگر شوق ٬نگاهم را  برای نفس کشیدن در چشمانت پر  نخواهد کرد...

دیگر ترا نخواهم دید ....

دیگر به امید لبخند نگاهت٬ شب را تمام طلوع دیدارت نخواهم کرد ....

دیگر چشم افسون نمی کنم و به شکوه نگاهت خیره نمیمانم ....

من دیگر ترا نخواهم دید

دیگر ترا نخواهم خواست

 میان این همه سادگی بی بهانه ٬

من گمت میکنم ....

مثل یک چشم به هم زدن ساده !

 

یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 توسط سایه |

بوسه................

 

بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود

 

جمعه بیست و دوم شهریور 1387 توسط سایه |

تندیس

 سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه را ندارد تنديسي زيبا نخواهد شد

                                                    از زخم هاي تيشه خسته نشو که وجودت شايسته تنديس است.

جمعه بیست و دوم شهریور 1387 توسط سایه |

RSS 2.0

Designed By ParsTheme

JavaScript Codes JavaScript Codes دنیای کدهای جاوا اسکریپت

جدید ترین کد آهنگ ها Amir-b646